به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستی آزمایی بی بی سی فارسی صحبت کرده است نیروهای بسیج در کنار پایگاه بسیج با کلت کمری به چشم میلاد شلیک کردند. «گلوله از گوش او بیرون آمد و او جان باخت. او قرار بود در عید پیش رو ازدواج کند.» به جای برگزاری مراسم ازدواج مراسم خاکسپاری او به مراسم نمادین عروسی او تبدیل شد و برایش قند سابیدند و دست زدند.
این منبع درباره اینکه چطور خانواده موفق شدند جسد او را بگیرند گفت « کنار همان پایگاه بسیجی که او را کشتند یک درمانگاه وجود دارد. پس از اینکه میلاد تیر خورد پیکر بی جانش را به درمانگاه بردند. ماموران چندین بار حمله کردند تا پیکر او را ببرند اما با مقاومت مردم نتوانستند. یکی از معترضان هم که تیر خورده بود زنده مانده بود و توجه ماموران برای مدتی به او جلب شد.
در همین فاصله نزدیکان میلاد پیکر او را داخل ماشینی گذاشتند که خواهرش هم در آن بود. جسد میلاد را کف ماشین گذاشتند و خواهر بر جسم بی جان برادر دراز کشید تا وقتی ماشین از جلوی ماموران عبور می کند آنها جسد را نبینند. تمام بدن خواهر غرق در خون برادر شد. مغز متلاشی شده برادر بر دستان خواهر ریخت.»
در نهایت خانواده توانستند او را در آرامستانی محلی به خاک بسپارند.
این منبع آگاه میلاد را انسانی توصیف می کند که «مردانگیش زبانزد همه بود و با مردانگی هم خون بی گناهش ریخته شد. او پر از انرژی بود و مثل یک پسر بچه. آرزو و هدف داشت و برای رسیدن به آن ها تلاش می کرد اما آرزوهایش هم با او زیر خاک رفت.»
این منبع آگاه می گوید او قرار بود در ۱۸ دی ماشین بخرد اما یک روز قبل از آن او را کشتند.
«با دفن او تمام زحمت ها و آرزوهای پدر و مادرش که با هزاران سختی او را بزرگ کرده بودند نیز دفن شد و زندگی آنها ویران.»

