مرتضی در محله تهرانپارس تهران با اصابت سه گلوله از پشت کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستی آزمایی بی بی سی فارسی صحبت کرده است خانواده مرتضی «حدود ساعت ۲:۳۰ بامداد جسد او را در بیمارستان الغدیر تهران دیدند. بدنش هنوز گرم بود و چشمانش باز مانده بود. خانواده همان شب خواهش کردند که جسد او را تحویل بگیرند اما پیکر را به آن ها ندادند و به کهریزک منتقل کردند.
خانواده فردای آن روز به کهریزک رفتند و جسد او را در میان انبوهی از اجساد پیدا کردند.»
سرانجام روز دوشنبه ۲۲ دی ماه مرتضی تسبیحی در بهشت زهرا تهران قطعه ۳۱۶ در کنار پدرش ابوالقاسم تسبیحی به خاک سپرده شد.
به گفته این منبع مرتضی از حدود ۱۴سالگی به دلیل علاقه به طراحی وارد این حرفه شد و به مرور به طراح و سازنده ای موفق در زمینه مبلمان تبدیل شد.
او هم طراح بود و هم سازنده. برای خواهرزاده اش که تازه متولد شده بود یک مبل طراحی کرد و با دستان خودش ساخت؛ اثری که حتی پس از ۲۴ سال هنوز نمونه مشابهی ندارد.
او با توجه به شرایط جامعه و اعتصابات کار را کنار گذاشت و در شب های ۱۸ و ۱۹ دی به اعتراضات پیوست.
این منبع آگاه مرتضی را «شخصیتی بسیار مهربان دلسوز و حمایت گر توصیف می کند که همیشه تلاش می کرد مشکلات اطرافیانش را حل کند و در سختی ها کنارشان بایستد.
او ازدواج کرده بود و صاحب فرزند دوقلو دختر و پسر شد اما به دلیل «قصور پزشکی پسرش سبحان را در بدو تولد از دست داد. نام دخترش سوگند را پشت گردنش تتو کرده بود.
«او با وجود احترام عمیقی که برای همه انسان ها قائل بود بر ارزش های اخلاقی اش محکم می ایستاد.»
به گفته این منبع مرتضی شب ۱۹ دی پیش از خروج از خانه گفته بود: «باید برم برای آزادی دخترم. من نرم کی بره؟»
«مرتضی علاقه زیادی به ساعت داشت و ساعت گرانقیمتی به دست داشت اما آن شب انگار که به او الهام شده باشد ساعتش را درآورد و به مادرش داد و گفت: اگر من رفتم این رو بده یادگاری به سوگند.»

